|
در من ترانه های قشنگی نشسته اند انگار از نشستن بیهوده خسته اند انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان حالا به من رسیده و در من نشسته اند ... من باز گیج می شوم از موج واژه ها این بغضهای تازه که در من شکسته اند من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند
آخه چرا روزگار جوانان ما به این سو کشیده شده ؟؟؟!!!!!!!!!!! من دوست داشتم بنویسم بدون هیچ غرضی برای کمک به دوستای گلم چه دختر و چه پسر قدم کوچیکی بردارم ، ولی حیف ................ حیف که همه ی ذهنها منحرف و جذب جنس مخالف شده !!!!!!!!!! خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
عاقبت یک روز ..... می گریزم از فسون دیده ی تردید می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها می خزم در موج گیسوی نسیم شب می روم تا ساحل خورشید در جهانی خفته در آرامشی جاوید
در زادگاه من ، مادر و دختري زندگي مي كردند كه شب ها ، در خواب راه مي رفتند . يكي از شبهاي زيبا و آرام تابستان ، بنا بر عادت ديرينه ، آن دو همچنان كه در خواب بودند ، از جاي برخاستند و در باغ پوشيده از مه به راه افتادند . چون به يكديگر رسيدند ، مادر به دخترش گفت : "لعنت بر تو اي دشمن جانم ! اي كه جواني ام را تباه نمودي و زندگي ات را بر ويرانه هاي عمر من بر پا كردي ! كاش تو را كشته بودم ." دخترك پاسخ داد : "اي زن بخت برگشته ي خودخواه كه مرا از خواسته هايم بازداشته اي و مي خواهي زندگي من پژواك عمر بيهوده و پوسيده ي تو باشد ! كاش زودتر هلاك شوي !" در آن هنگام ، خروس سحري بانگ برآورد و آن دو ، همچنان كه در باغ راه مي رفتند ، از خواب برخاستند . مادر به مهرباني گفت : "آه ، عزيزكم ! تويي دخترم ؟!" و دخترك با شيرين زباني پاسخ داد : "بله ، مادر مهربانم !!! " جبران خليل جبران
آن همه تلخی و غم این همه شادی و شور گاه دلتنگ شدی گاه بی حوصله و سخت و غریب گاهی هم غرق شادی و شور این همه را ، اي گل ناز به خدا بسپار خاطرت جمع عزيز كه عدالت خصلت مطلق اوست
سسسلللللللاااااااااااااااااممممممممممم این هم از آپ کوچولوی ویژه ی مرخصی زودی بر می گردم تا جواب کامنتهای قشنگتون رو بدم هر آنگاه که دلت شکسته شد ، سر به سجده گذار و آنچه خواهي از درگاه كريم همي طلب وقتش رسيده وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود با سار پشت پنجره جایم عوض شود هی کار دست من بدهد چشم های تو هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود با بیت های سر زده از سمتِ ناگهان حس می کنم که قافیه هایم عوض شود جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاهِ خنده ی بی غم عوض شود سهرابِ شعرهای من از دست می رود حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود حـوّای جا گرفته در این فکر رنجِ تلخ انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد تن داده ام به این که بسوزم در آتشت حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم ! وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود از خودت سوال كن آيا شاد هستي يا نه ؟ و بكوش شاد باشي
سسسلللللللللللااااااااااااااااااااامممممممممممممممم من دوباره اومدم مرخصی ولی بازم کمه یه کوچولو می آپم بعد میرم فعلا تا آپ کنم بای
سلام به همه ی دوستان گلی که به یاد من بودن ببخشید که اعلام نکردم عازم خدمت مقدس سربازی هستم اونم چه خدمتي !!! بعد از ۱۸ روز ، ۲ روز مرخصي دادن اي كاش بيشتر بود خلاصه اينكه شايد تا پايان دوره ي آموزشي نتونم به دوستان گلم سر بزنم و يا جواب كامنت بدم ولي وقتي برگردم جبران ميكنم دعا يادتون نره
سلام به دوستاي گلم به خاطر لطفي كه نسبت به من داريد و به من سر میزنید ممنونم چند روزي نيستم چون يك سفر اجباري در پيش دارم ولي زودي برمي گردم دلم برای همه تنگیده میشه به محض اينكه برگردم جواب كامنتهاي قشنگتون رو ميدم اميدوارم هميشه گل خنده روي لبهاتون باشه به اميد ديدار دوباره امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را، پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم، به حرمت خاطرات فردا! وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم توي آسمون دنيا هركسي ستاره داره چراوقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره واسه من تنهايي درد،دردهيچكسونداشتن هر گل پژمرده اي رو توكويرسينه كاشتن ديگه باوركردم اين روكه بايد تنهابمونم تادم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سين سفره مان ايمان ندارد بعد از همان تصميم کبری ابرها هم يا سيل می بارد و يا باران ندارد بابا انارو سيب و نان را می نويسد حتی برای خواندنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولی هاست هی می نويسد اين ندارد آن ندارد بنويس کی آن مرد در باران ميايد اين انتظار خيسمان پايان ندارد ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش بخدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش مي برم , تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لكه عشق زينهمه خواهش بيجا و تباه مي برم تا ز تو دورش سازم ز تو, اي جلوه اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال ناله مي لرزد, مي رقصد اشك آه, بگذار كه بگريزم من از تو, اي چشمه جوشان گناه شايد آن به كه بپرهيزم من بخدا غنچه شادي بودم دست عشق آمد و از شاخم چيد شعله آه شدم, صد افسوس كه لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم, خنده بلب, خونين دل مي روم, از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل
Success is the result of good judement Good judement is the result of experience Experience is often the result of bad judement
همین حالا لحظه ای به رویا فرو روید و به آنچه می خواهید ، در زندگي داشته باشيد ، بيانديشيد . روي آنچه گاه گاهي انجام مي دهيم حساب باز نكنيم ، بلكه به اعمال هميشگي مان بيانديشيم . پدر همه ي اعمال كدام است ؟ چه عاملي سرانجام مشخص مي كند ما كه خواهيم شد و سرنوشتمان به كجا مي انجامد ؟ پاسخ اين پرسش ها در يك كلمه است : تصميماتمان چه كسي مي توانست تصورش را هم بكند يك انسان آرام و گوشه گير - يك وكيل دعاوي و يك صلح طلب واقعي - قدرت آن را داشته باشد يك امپراطوري عظيم را سرنگون سازد ؟!! با اين حال تصميم مهاتما گاندي و اعتقادش به عدم خشونت به عنوان ابزاري براي ياري رساندن به مردم هند موجب شد ملت هند اختيار مملكت خويش را خود به دست گيرد و سلسله جنبان زنجيره اي از حوادث غير منتظره شود . به هر يك از ما نيرويي دروني اعطا شده كه ياريمان مي دهد تا همه ي روياهايمان را و حتي فراتر از آن را محقق گردانيم .
یک سیاستمدار بلند پایه ، زماني كه نامزد يك پست كشوري مهم بود ، به سه سياهپوست گفت كه به هر كدامشان كه بهترين دليل را براي جمهوري خواه بودن ارائه دهد ، يك بوقلمون چاق مي بخشد. اولي گفت : "من به اين دليل جمهوري خواه هستم كه آنها ما سياه ها را آزاد كردند ". سياستمدار گفت : "بسيار خوب بود ". سپس از دومي خواست كه نظرش را بگويد . " خوب من براي اين جمهوري خواه هستم كه آنها براي حمايت از صنايع داخلي تعرفه هاي گمركي سنگين براي كالاهاي وارداتي تصويب كردند ". سياستمدار گفت "عالي است " و بعد از نفر سوم نظرخواهي كرد . نفر سوم در حالي كه سرش را مي خاراند و اين پا و آن پا مي كرد ، گفت : "رئيس ، من جمهوري خواه هستم ، چون آن بوقلمون را مي خواهم !!! " بعضي از مردم از روي ترس يا طمع عقايدي دارند ، نه از روي آگاهي يا عشق .
عیاقم با غم و تنهایی و درد در این دنیای وانفسای آنی مرا یک جرعه از عشق و محبت بنوشان تا بیابم زندگی و گر قصد تو هم آزار ما هست بگو تا بشکنم در چشم مردم که دیگر در نگاهی من ندارم سراغی از وفا و مهربانی چه بهتر پس بمیرم تا که مانم در این دنیای وانفسای آنی تو را چون جان شیرین خواستم من خدا داند تو هم دانی که دانی دگر آن مشکل قلب چو سنگت که قدر عشق و نعمت را ندانی ولی دانم که روزی بر مزارم چو مجنون شعر دلتنگی تو خوانی |
About![]()
شادی قابل تعریف نیست ، بلکه قابلیتی است که در وجود هر انسان نهفته و هدف محسوب نمی شود . ArchivesLinks
Categories
|